شب عشق
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست:آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه وبرگ ابر عابر با ما چشمهای با آهو بر کهای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب وروز و طبیعت با ما عشقبازی به همین آسانی است... شا عری با کلماتی شیرین دست آرام ونوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی وچراغ شب یلدای کسی با شمعی ودل آرام وتسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشقبازی به همین آسانی است... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حرا ج کنی رنج ها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی وبپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند عشقبازی به همین آسا نی است... هر که با پیش سلامی در اول صبح هر که با پوزش و پیغامی یا رهگذری هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظه کار عر ضه سالم کالای ارزان به همه لقمه نان گوارای از راه حلال و خدا حا فظی خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر عشقبازی به همین آسا نی است... (شاد روان مجتی کا شانی) رو حش شاد


