شب عشق
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست:آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
نغمه ريزيد غياب مه نو آخر شد شیشه ای باش اما نه آنقدر شیشه ای كه با هر نفسی بشكنی .. همیشه به فكر پایان باش اما نه آنقدر كه آغاز را فراموش كنی .. با خودت و تمام دنیا صادق باش حتی اگر دنیا با تو صادق نبود .. شعری از احمد شاملو با شما که با خون ِ عشقها، ايمانها خون ِمان را قاتي ميکنيم (کپی شده از سایت احمد شاملو)
باده خرم عيد است که در ساغر شد
روز عيد است, سوي ميکده آييد به شکر
که ببخشند هر آنکس که در اين دفتر شد
ساقي از ميمنت عيد دهد باده صاف
جرعه گيريد چو معشوق به خم رهبر شد
مطربا نغمه عيدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله اي ديگر شد
صد کنم شکر بر اين عيد که از عرش رسيد
صد کشم رشک که ايام صيام آخر شد
فرصتي بود که اين تيرۀ ِ دل صاف شود
نعمتي بود که بر تشنه لبان کوثر شد
آتشي بود که در سردي سوزان وجود
دم گرمي شد و در مجمر دل اخگر شد
واي بر ما که از اين جام نگيريم لبي
حيف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد
حاليا عيد شد و رونق مي افزون گشت
مستي افزون کند اين باده چو پر شکر شد
با خون ِ شباهتهای بزرگ
با خون ِ کلههای گچ در کلاههای پولاد
با خون ِ چشمههای يک دريا
با خون ِ چهکنمهای يک دست
با خون ِ آنها که انسانيت را ميجويند
با خون ِ آنها که انسانيت را ميجوند
در ميدان ِ بزرگ امضا کرديد
ديباچهی تاريخ ِمان را،
فردا در ميعاد
تا جامي از شراب ِ مرگ به دشمن بنوشانيم
به سلامت ِ بلوغي که بالا کشيد از لمبرهای راه
برای انباشتن ِ مادر ِ تاريخ ِ يک رَحِم
از ستارههای بزرگ ِ قرباني،
روز بيست و سه تير
روز بيست و سه...


