تبليغاتX
شب عشق

شب عشق

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست:آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست

شاد کن جان من که غمگین است
رحم کن بر دلم که مسکین است


روز اول که دیدمت گفتم
آنکه روز من سیاه کند این است


گه گه یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است


بی‌رخ تو دین من همه کفر است
با رخ تو کفر من همه دین است


نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:58 توسط kshs| |
باورداريم زندگی آميزه ای ازتلخی وشيرينی/خوشی ونا خوشی شکست وپيروزی است وهمواره کسانی

 موفق خواهند بود که ازموج تلخی /ناخوشی /شکست بسلامت خود را به ساحل شيرينی خوشی

وپيروزی برسانند واز بن بست هاباز گشته وراه گشای موفقيت شوند که با تلاش وهمت سدها وموانع

راشکسته واز بن بست ها گذرکرده وخودرابه هدف و مقصود شان برسانند...............


 

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:27 توسط kshs| |
هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...هر که با ما بود از ما مي گريخت ...چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتي.

هيچوقت به خدا نگوييد: من يك مشكل بزرگ دارم به مشكلتان بگوييد: من يك خداي بزرگ دارم. « اسپايک ميليگان.

در خواب ناز بودم شبي...ديدم كس ي در ميزند ...در را گوشودم رويه او ...ديدم غم است در ميزند ...اي دوستانه بي وفا...از غم بياموزيد وفا...غم با همه بيگانگي...هر شب به من سر ميزند.

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.

 زندگي گل زردي است به نام غم فرياد سياهي است به نام آه رشته کوهي است به نام آرزو و رودخانه اي است به نام عشق که به درياي صفا مي ريزد زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود.

نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 21:32 توسط kshs| |

مادر

اي لطيف ترين گل بوستان هستي

اي باغبان هستي من

گاهِ روييدنم باران مهرباني

بودي که به آرامي سيرابم کند

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:26 توسط kshs| |
عشقبازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه وبرگ

ابر عابر با ما

چشمهای با آهو بر کهای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب وروز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است...

شا عری با کلماتی شیرین

دست آرام ونوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

وچراغ شب یلدای کسی با شمعی

ودل آرام وتسلا

و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرا ج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

وبپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسا نی است...

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هر که با پوزش و پیغامی یا رهگذری

هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظه کار

عر ضه سالم کالای ارزان به همه

لقمه نان گوارای از راه حلال

و خدا حا فظی خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسا نی است...

(شاد روان مجتی کا شانی)

رو حش شاد

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:8 توسط kshs| |