شب عشق
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست:آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
شاید چون فکر می کنم دوست داشتن تو اصلا دوستی بین من و تو فقط به خودمان ارتباط دارد.... شاید اصلا دلم نمی خواهد کسی بداند چه قدر دوستت دارم یا چه قدر به یاد تو هستم ... شاید احساس می کنم هنوز آن قدر که باید تو را دوست ندارم و آن طور که باید به یادت نیستم.... شاید اصلا گاهی مشغول دیگران میشوم آن قدر مشغول دیگران میشوم که.... چند وقت پیش در یک فیلم افسانه ای دیدم که اگر انسان ها جادوگر ها را فراموش کنند جادوگر ها می میرند .... و آن وقت یاد خودم افتادم :یاد خودم و تو .فکر کردم اگر فراموشم کنی... و دیدم طاقت ندارم .اصلا طاقت ندارم که تو مرا نبینی. اصلا طاقت ندارم که احساس کنم به یادم نیستی. حتی طاقت ندارم برای همیشه فرامو شت کنم .نمی توانم تو را نبینم . نمی توانم هیچ وقت به یادت نباشم هر چند نشان ندهم هر چند به روی خودم نیاورم .... کیف می کنم وقتی احساس می کنم تو مرا می بینی. وقتی احساس می کنم به یادم هستی.وقتی احساس می کنم مرا جدی می گیری.با من حرف می زنی. حس خوبی دارم وقتی می بینم برای تو هم مهم است که به یادت باشم. وقتی می بینم دوست داری به یادت باشم و به یادم باشی.وقتی می بینم بارها به زبانهای متفاوت با لحن های گوناگون می گویی که(به یادم باشید که به یادتان باشم)و هر وقت به یاد این حرف تو می افتم دلم می خواهد همه آن فکرهای دیگر را کنار بگذارم . همه آن شاید ها را و به همه نشان بدهم که چه قدر به یاد تو هستم چه طور به یاد تو هستم . اصلا این جور وقت هادلم می خواهد داد بزنم تا همه عالم و آدم بفهمند که دوستت دارم به یادت باشم دوست دارم به یادم باشی.... می گویند شیشه ها احساس ندارند اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست... من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم قلبم درد تنهایی نداشت .. چهره ام هرگز پریشانی نداشت .. برگ های آخر تقویم عشق .. حرفی از یک روز بارانی نداشت .. کاش می شد راه سرد عشق ... را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
نوبت خاموشی من سهل وآسان میرسد
من که می دانم که تاسرگرم بزم ومستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد
پس چراعاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست .نیست
بین مرگ وآدمی قول وقراری نیست .نیست
من که می دانم اجل ناخوانده وبیدادگر
سرزده می آیدوراه فراری نیست.نیست
پس چراعاشق نباشم...!؟



