تبليغاتX
شب عشق

شب عشق

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست:آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست

 

هایده در سال 1942 در تهران متولد شد . او زندگی هنری خود را در تهران و در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ به کارگردانی داوود پیرنیا آغاز کرد. او دوره کلاس آواز را نزد ویولونیست و آهنگساز مشهور علی تجویدی فرا گرفت اولین ترانه هایده که مورد پسند عموم قرار گرفت "آزاده" با آهنگسازی استاد تجویدی و شعری از رهی معیری بود که بوسیله ارکست گلها در تهران به
سال 1968 اجرا شد

در اوایل دهه 1970 هایده موسیقی پاپ را با موسیقی سنتی ایران ترکیب کرد که مورد توجه خاص و عام قرار گرفت . در هنگام فعالیت هنری هایده با بزرگانی چون علی تجویدی ، فرید زولاند ، انوشیروان روحانی ، آندانیک و محمد حیدری و با شاعرانی چون اسماعیل نواب صفا ، بیژن طارقی ، لیلا کسری (هدیه) ، هما میر افشار و اردلان سرفراز کار کرد

بعد از انقلاب او به انگلیس و سپس به آمریکا نقل مکان کردو فعالیت هنری خود را آنجا ادامه داد

هایده صدای بی نظیری داشت او با انرژی و تکنیک منحصر بفرد خود می خواند . تا اکنون کسی همانند او یافت نشده است که با احساس و صدای ناب خود بتواند اینچنین در میان مردم نفوذ کند

هایده در سال 1990 در سن 47 سالگی از حمله قلبی ، درست ساعاتی یعد از کنسرت شهر سانفرانسیسکو کالیفرنیا در کلوپ کازابلانکا ، دار فانی را وداع گفت و جامعه هنری را از غم فراقش داغدار کرد
هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در شهر لوس آنجلس او را با احترام تشییع کردند و او را در گورستان وست وود ، که بسیاری از مشاهیر بزرگ نیز در آن آرمیده اند به خاک سپردند
روحش شاد

و ۲۰سال از فوتش گذشت ................

نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 19:16 توسط kshs| |
افزايش بار علمي به طور نا خواسته !

كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه !

 رواج فرهنگ غلط پاچه خاري براي معلمان و استادان!

 افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!)

 چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !

 سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب!

افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كسي !

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 18:8 توسط kshs| |

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

یلدایتان مبارک

روی گل شما به سرخی انار٬ شب شما به شیرینی هندوانه ٬خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا.

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 18:2 توسط kshs| |
خوشبخت ات نمی کند همسری

که فقط خودش را دوست می دارد

او تا ابد با آینه سخن می گوید

و آزمندانه ٬چشم به زرق و برق دنیا دارد

مغرور در لباس خواب نو

خود را زیباتر از آن می داند

که تو را بستاید

تنها همسری خوشبختت می کند

که فقط برای تو زندگی کند

وب سرشت صمیمانه و عاشق وار

تنها به تو در آویزد

آنکه ٬برای ارج نهادن به تو

چشم از جهان بر می بندد

و تنها در آغوش تو

آسمان خودش را می یابد

بر گرفته شده از کتاب (شللیر برای معاصران)

ترجمه ی علی عبداللهی

ناشر (نشر مرکز)

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 13:0 توسط kshs| |
یک نفس یاد خدا یک سبد عشق و صفا یک وهزار آینه از جنس دعا همه تقدیم شما عیدتان مبارک.

آن روز كه ابراهيم با پاهاي لرزان اما قلبي مطمئن فرزندش اسماعيل را كه براي داشتنش دعاهاي بسيار كرده بود، به مذبح مي‌برد، از تمام نفسانيات خود در پيشگاه خداوند گذشت. اگرچه در لحظات آخر به فرمان خداوند تيغ از گلوي فرزند بركشيد و گوسفند فرستاده شده از سوي پروردگارش را قرباني كرد، اما امتحاني را كه بايد مي‌داد، پس داد و همراه با خشنودي خداوند از پرهيزگاري بنده‌اش او نيز از سربلندي در امتحان سرخوش بود.

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 12:35 توسط kshs| |

التماس به خدا شجاعت است .

اگر برآورده شود حاجت است.

اگر برآورده نشود حکمت است.

التماس به خلق خدا شرمندگی است .

اگر برآورده شود منت است.

اگر برآورده نشود ذلت است.

ازفرمایشات حضرت علی (ع)

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:37 توسط kshs| |
زندگی چیست ؟

 اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟

 اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟

اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟

 اگر زندگی است چرا می میریم ؟

 اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

 اگه عشق نیست چرا عاشقیم؟

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:36 توسط kshs| |
 

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

 زيباترين هديه عمرم محبت تو بود

 زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود

زيباترين اعترافم عشق تو بود دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 16:52 توسط kshs| |

 

 

نغمه ريزيد غياب مه نو آخر شد
باده خرم عيد است که در ساغر شد

روز عيد است, سوي ميکده آييد به شکر
که ببخشند هر آنکس که در اين دفتر شد

ساقي از ميمنت عيد دهد باده صاف
جرعه گيريد چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عيدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله اي ديگر شد

صد کنم شکر بر اين عيد که از عرش رسيد
صد کشم رشک که ايام صيام آخر شد

فرصتي بود که اين تيرۀ ِ دل صاف شود
نعمتي بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشي بود که در سردي سوزان وجود
دم گرمي شد و در مجمر دل اخگر شد

واي بر ما که از اين جام نگيريم لبي
حيف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حاليا عيد شد و رونق مي افزون گشت
مستي افزون کند اين باده چو پر شکر شد

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:11 توسط kshs| |

شیشه ای باش اما نه آنقدر شیشه ای كه با هر نفسی بشكنی ..

همیشه به فكر پایان باش اما نه آنقدر كه آغاز را فراموش كنی ..

با خودت و تمام دنیا صادق باش حتی اگر دنیا با تو صادق نبود ..

 

شعری از احمد شاملو

با شما که با خون ِ عشق‌ها، ايمان‌ها
              با خون ِ شباهت‌های بزرگ
              با خون ِ کله‌های گچ در کلاه‌های پولاد
              با خون ِ چشمه‌های يک دريا
              با خون ِ چه‌کنم‌های يک دست
              با خون ِ آن‌ها که انسانيت را مي‌جويند
              با خون ِ آن‌ها که انسانيت را مي‌جوند
در ميدان ِ بزرگ امضا کرديد
ديباچه‌ی تاريخ ِمان را،

خون ِمان را قاتي مي‌کنيم
فردا در ميعاد
تا جامي از شراب ِ مرگ به دشمن بنوشانيم
به سلامت ِ بلوغي که بالا کشيد از لمبرهای راه
برای انباشتن ِ مادر ِ تاريخ ِ يک رَحِم
از ستاره‌های بزرگ ِ قرباني،
روز بيست و سه تير
روز بيست و سه...

(کپی شده از سایت احمد شاملو)

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:4 توسط kshs| |

ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم 

جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم

سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد

التفاتـش به می صـاف مروق نکنیم   

خوش برانیم جهان در نظر راهروان

فکر اسـب سیه و زین مغرق نکنیم   

آسمان کشـتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم   

گر بدی گفت حسـودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم   

حافظ ار خصـم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.

این شعر رو با SMS برام فرستادن واسه همین نمیدونم شعر از کیه. اگه شما میدونین برام بنویسین ممنون میشم.

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:43 توسط kshs| |

  متين ترين كلمه "عشــق" است.

 جذاب ترين كلمه "آشنايي" است.

 پاكــترين كلمه "وجـــدان" است.

 تلختـــرين كلمه "جدايـــي" است.

زشــترين كلمه "خيانــت" است .

سـخت ترين كلمه "تنهايي"است.

 بد ترين كلمه "بي وفايي " است .

 

کاش می دانستید زندگی با همه ی وسعت خویش


محفل ساکت غم خوردن نیست


حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست


زندگی خوردن و خوابیدن نیست .

 

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:56 توسط kshs| |
من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل وآسان میرسد

من که می دانم که تاسرگرم بزم ومستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد

پس چراعاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست .نیست

بین مرگ وآدمی قول وقراری نیست .نیست

من که می دانم اجل ناخوانده وبیدادگر

سرزده می آیدوراه فراری نیست.نیست

پس چراعاشق نباشم...!؟

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 20:15 توسط kshs| |

زندگی در ویرانه ترین آبادی...

 

آب و خاکی که یک وجب ویرانی در آن نبوده هیچ عصر و زمانی..اکنون چنان روی به ویرانی

نموده.  

     که کس نگوید این ویرانه ایران بوده.نه ویرانه ایران بوده..........

 

ای خدا این مهد استبداد را ویران نما                 گرچه در سرتاسرش یک گوشه ای آباد نیست

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:3 توسط kshs| |
بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟

 گفت دو بخش : كودكي و پيري......

گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد .

می دانستی زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی جاری شدن است از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند .

 افسوس...

 آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد ... براي آن چه از دست رفته آه ميكشيم .

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 11:35 توسط kshs| |

در دورترها نشسته ام چون تو غمین در نگاه خسته ام انتظاری تلخ به بغض نشسته غروب لبخند بر لبانم

 طرحی تازه بسته ای مهربان محبوب من بی تو از تنهایی خویش هم تنهاترم بی تو در بهت ناباور پنجره

 اشنایی در فصل غمگین تنهایی قصه دلتنگیم را بر برگهای گل انتظارم نوشتم خواندم هزار بار در سکوت

 تنها شکستم........!!؟؟؟

 

 

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:6 توسط kshs| |

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد .

 

 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم.

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:3 توسط kshs| |

 در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند يکي از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمين مدفون کن فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حال که من مي خواهم راز زندگي در دستر س همه بندگانم باشد در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجا اي خداي کهربان راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچکس به اين فکر نمي افتد که براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند اين فکر را پسنديد .

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:5 توسط kshs| |

سال نو را به همه دوستان عزیز تبریک میگم امیدوارم که سال ۱۳۸۸ سالی پر از خیر و برکت باشد همراه با موافقیت روز افزون همین هم آروزی قلبی ماست.........

 

سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک

 

نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 18:20 توسط kshs| |

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 17:18 توسط kshs| |

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم             با اشک تمام کوچه را تر کردم

          دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد         وابستگی به تو را باور کردم

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 19:55 توسط kshs| |

       یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم 

                  گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم            

       پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم            

    یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم             

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                 طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...             

 

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

                                      آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند                               

    شادم تصور می کنی وقتی ندانی

                                           لبخندهای شادی و غم فرق دارند                               

برعکس می گردم طواف خانه ات را

                                            دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند                               

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

                                       با این حساب اهل جهنم فرق دارند                             

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

                                      پروانه های مرده با هم فرق دارند!                           

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:31 توسط kshs| |

گویا عشق یک خیال است

گویا تمام احساساتمان از قلبی یخی سرچشمه دارد

گویا به هم عشق می ورزیم در حالی که معنای عشق را نمی دانیم

گویا با عشق زنده ایم در حالی که هنوز عاشق نشده ایم

گویا برای هم هستیم در حالی که در خیالاتمان با کس دیگری می خندیم

پس همه ما مرده ایم نه زنده .

 

مبارکه روز عشق

HAPPY VALENTINE

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:26 توسط kshs| |

باد را زمزمه این بار نوایی دگر است!

لای موهای نمورم شب دریایی خواب

قصه ها می پزد از گندم عشق

امشب از فاصله ی بین دو موج

ماهی نقره ای یاد تو رو می گیرم

  امشب از پشت سراپرده ی ابر

ماه را می دزدم

 می گذارم به سر سبز سپیدار بلند

شب من بارانیست...........

سفره ام رنگین است

خار در پایم اگر رفته سزاست

همه ی آنچه كه هست

همه ی آنچه كه نیست

همه انگار سزاست

همه انگار به جاست

سر سفره، دم دستم

همه جا مهمانیست

جایت اینجا خالیست

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:57 توسط kshs| |

کسی را که دوست داری ٬دوستت ندارد

 

کسی که تو را دوست دارد٬تو دوستش نداری.

 

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد.

 

به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند.

 

(واین رنج است٬و زندگی یعنی این)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 19:0 توسط kshs| |

  متين ترين كلمه "عشــق" است.

 جذاب ترين كلمه "آشنايي" است.

 پاكــترين كلمه "وجـــدان" است.

 تلختـــرين كلمه "جدايـــي" است.

زشــترين كلمه "خيانــت" است .

سـخت ترين كلمه "تنهايي"است.

 بد ترين كلمه "بي وفايي " است .

 

کاش می دانستید زندگی با همه ی وسعت خویش


محفل ساکت غم خوردن نیست


حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست


زندگی خوردن و خوابیدن نیست .

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:46 توسط kshs| |

 

 

خدارا        مرگ را

 

دو چیز همیشه فراموش کن

 

به کسی خوبی کردی            کسی به تو بدی کرد

 

در مجلس وارد شدی زبان نگهدار

در سر سفره حاضر شدی شکم نگهدار

در خانه ای وارد شدی چشم نگهدار

در نماز ایستادی دل نگهدار

 

دنیا دو روز است یک روز با تو یک روز علیه تو

روزی که با توست مغرور مباش روزی که علیه توست صبور باش

که هر دو پایان پذیر هستند

 

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

به دستانت بیاموز که هر کس ارزش چیدن ندارد

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 17:32 توسط kshs| |

بـــا د ل پــــُرخـــــون شــکا يـــت می کــــــند

کــه بـــيـا مـــد د سـتی  مـــــا را بَــربُــــريــد

ا زجـــــفـا يـــش  آ خ د لِ مـــــــا را د ريـــــد

د ل بگــــويــــــم يـــــا بــگــويـــم گـــنـج را ز

کـه د رآ ن پـنــهـا ن هــــزا را ن ، سا زورا ز

گــــرتـــوخــــوا هـی کــــه بــــد ا نــی را زِِا و

يــــــا چــــــوخـــــوا هـی بــشـنــوی آ وا زِا و

آ ب ا زد يـــــد ه بـــــــــريــــزا ن، آ ب شـــــو

ا زهمــــــه آ لـــــود ه گــــيهــــا پــــا ک شــــو

                                                   خــا کـــبا ش، د ا يــــم خــود را خــا ک د ا ن 

                                                      مـنشــــــــأ پـــيد ا يـــــشـت را پــــــا ک د ا ن

د ورکـــن ا زســــر هــــــمه کـــــــبروغـــــرور

ا زچــــه پــيد ا ئِي ، بکـن بـا ری مُــرور

د ا رکـــوشـــش تــــا رسی بـرا صــل خــويـش

يــــا د مـیـــــد ا رروزگــا روصــل خـــويـــش

ورنـه بــرجـــا ئي نــــــه بـــرد ه را ه ئی تــو

بی خـبـرا زنــورشمــس ومـــا ه ئی تــو

کــي بــــد ا نــی را ز، تـــــا بـــــيگا نـــه یـئ

تــا جــدا، ا زيــن مــئ ومــيخــا نــه یئ

تــا کــه تود رخــويـشتــن پـــيچـيد ه یئ

ا زد یــن وا نســـــا نـیــت پـــِیچـِید ه يئ

هـــرکسی کــوبی خـبرمـــا نـََد زخویــش

کی بَـــَرد ره ســوي حــق ورب خـویـش

خــود شنـــا س ولحظـهِ هـــم شو دقیـق

د رکُـــنـه پــید ا یـش بــیــــتُ ا لـعـتـیـق

با شی چــو تــو ذ ره ی ا زعــــا لــــمی

کـا نـــد رآ ن ذ ره بـیـا بـی عــــا لــــمی

هــــرکــد ام بــا یکـد یگـردرا رتــــبـا ط

ارتــبا ط است، ارتــبا ط است، ارتـــبا ط

ارتــــبا ط ذ ره بــا خـورشــــــید بــــــین

ارتـــــبا ط مـــا ه بــا نــــا هــــید بـیـــــن

غـَورکُــن درا رتـــــبا طِ جـــــــسم وروح

یــــا د مــــید ا ر،قـــصه ی ا ولا د نـــوح

ا رتـــــبا ط عشق را بـیــــــن بـــا هـمــــه

عشــــق بـرحـق بــود ه آ ئیـــــن هـمـــه

ا رتــــبا طِ د ل بـــــا د لـــــد ا ریــــــا ب

هـــرتپــش د ل بگــو یــد: یــــا تــــوّا ب

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 20:4 توسط kshs| |

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:54 توسط kshs| |

با سلام به همه دوستان من در نظر سنجی تاپ بلاگ شرکت کرده ام برای امتیاز دهی به وبلاگ من ودوستان دیگه به این آدرس بروید                                   

http://night-skin.com/topblog/list  

 

با تشکر فراوان به دستان عزیز

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست...خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا همیشه، عاشقند.

کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شدند. طوطی اعتراض کرد و زیبا شد ولی کلاغ به رضای خدا راضی ماند. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:50 توسط kshs| |